سلام. چند وقت است مدام فكر مي كنم(آدم فكوري نيستم اين مورد كاملن اتفاقي است)كه راوي اصلن چرا بايد روايت كند؟ اين همه وبلاگ خوب در اين دنياي بي در وپيكر تو اينجا چه كاره اي؟ اصلن قرار است چه بگويي كه ديگران بهتر از تو نگفته اند؟آيا راوي مي تواند روراست روايت كند؟يا مثل همهي راويان تاريخ اين مرز وبوم (جاهاي ديگر را من خبر ندارم)آنچه را مي خواهد بگويد اول از زير تيغ برنده سانسورِ خود، اجتماع، عرف، شرع، واي خدا مرگم بده مردم چي مي گن و... مي گذراند كه گذرانده است. وهزار فكر ديگر. اما بعد ازهمهي اين فكرها فعلن به اين نتيجه رسيده ام كه امروز درست امروز راوي به پاس احترام به نظرات همهي عزيزاني كه در اين مدت مهمانش بوده اند متولد شود. باز متولد شود و تلاش كند كه با وجود تنبلي فزاينده نگارنده به لطف شما بماند و بنويسدو باز با اجازه ي شما از همه چيز بنويسد حتا اگر خدا مرگم بده خيلي چيزها براش بگويند. اماقضيهي لطف شما از اين قرار است كه دلم مي خواهد راوي صفحه اي باشد براي همهي ما كه به وسيله راوي حرف هامان را به هم مي گوييم. پس لطف كنيد و هر هفته موضوعي را به راوي پيشنهاد كنيد. بگوييد كه راوي چه بنويسد تا بتوانيم راجع به آنچه دغدغه ودلمشغولي هريك از ماست با هم حرف بزنيم. راوي ، قصه گوي شماست پس باز هم لطف كنيد و به ديگران معرفي اش كنيد (در اين زمينه علاوه بر تنبلي عدم تبحر هم گريبانگير نگارنده است) پس راوي به پاس لطف شما، به پاس محبت هاي بي دريغي كه نثارم كرده ايد امروز دوباره متولد مي شود چون ققنوسي از خاكستر خويش تولدش مبارك
نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت
12:18 توسط حسنا| |

